![]() |
![]() |
|
| اعترافات يک گناه کار |
|
...قبل از اينکه رابطه ما جدي بشه، فاميل هاي دورشون از فيلادلفيا آمريکا اومدن مهموني خونشون، بهش پيشنهاد دادن که با يه پسر ايراني الاصل ساکن امريکا ازدواج کنه! کلي دست و پاشون لرزيد، جوابشون مثبت بود تا زماني که عکس طرف رو ديدن. پسره مونگل بود!!! قد و دست و پاي کوتاه(البته بايد بگم همون پسر آريايي مونگل هم از سرش زياد بود!). خلاصه بهشون برخورد و بهم زدن ماجرا رو. از اينجاي قضيه پر واضح هستش که خانوادش مشکلي با غير عرب نداشتن، چون مي خواستن به يه ايراني ساکن امريکا شوهرش بدن!
خانم قبل از من هم با يه مونگل ديگه دوست بود، البته فقط از طريق چت و تلفن. اون موقع نقش خواهر من رو داشت و من هم بهش نصيحت کرده بودم که تلفن خونشونو بهش نده اما از روي حماقت داد، همين شماره باعث شد بعد ها به دردسر بيفته چون طرف زنگ مي زد خونشون و اينم کلي غش و ضعف مي کرد از ترس. از بخت بد طرف هم اسم من بود، ماجرا رو به مادرش گفته بود فکر کنم، چون دقيق يادم نيست! مادرش فکر مي کرد من همون مزاحمه هستم! يک بار به مادرش گفت که من در کارم، خب در اين مواقع از اينجور خانواده هاي مذهبي جز اخم و تخم چيزي در نمياد. اخم و تخم اوليه مادرش همانا و مسکوت گذاشتن ماجراي معرفي من از طرف شازده خانم هم همان! حقيقتش بار اولي که رفتم به ديدنش خيلي از قيافه و ظاهرش جا خوردم، به حدي که مي خواستم با يه بهانه بپيچونمش! اما خودمو گول زدم که آخه آدم خنگ تو چي مي خواي؟ دختر نجيب و مهربون و خانم يا يه دختر خوشکل که از تو کپک زده؟؟؟! اينطور خودم رو قانع کردم که باهاش ادامه بدم، که اي کاش اين حماقت رو نکرده بودم! همه فکر و ذکرم Angel بود همه زندگيم اون بود، به خاطر اون موجود پست چند ميليون بدهي بالا آوردم، چون نمي تونستم دلتنگيش رو ببينم، مي خواستم راه 100 ساله رو يک شبه برم، باهاش مشورت کردم و اون هم قبول کرد که توي يه کار پر ريسک سرمايه گذاري کنم که به خنس خورد! تا سه سال، يعني همين يک ماه پيش داشتم قسط بدهي که بالا آورده بودم رو مي دادم، غير از اون بدهي هم هرچي که درمياوردم خرج اون نانجيب مي کردم، چون همه زندگي و فکر و ذکرم بود! فقط کافي بود بفهمم که خب MP3 player ميخواد، 2ساعت بعدش بهترين مارکش رو براش تهيه مي کردم! ديدم گوشي و خط نداره، غرض کردم خط و گوشي خريدم براش، ديدم زود سرما مي خوره، کاموا خريدم کلي منت مادرم رو کشيدم براش شال ببافه، ديدم ريزش مو داره، بهترين مارک شامپو براش مي خريدم، ديدم حافظش ضعيف شده، بهتري نوع قرص OMEGA3 براش مي خريدم، مريضي پوستي داشت از تهران زنگ مي زدم مطب دکتراي شهرشون براش وقت بگيرم که بره و خيلي از اين کارهايي که اگه بخوام بشمارم شايد يک هفته گفتنشون طول بکشه! از کادوهاي مختلف که براش مي گرفتم تا قبض بالاي 100000 تومانيه موبايلش همه رو با 1001 بدبختي و جون کندن و تا دير وقت کار کردن براش هزينه مي کردم چون عاشقش بودم و قسم مي خورد که مال منه!... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 19:7 توسط اسراء |
|
|
من Angel رو خيلي دوست داشتم، البته نه از روز اول! بهتره از اولش بگم...
تا اون روز من دو دوست دختر داشتم، اولي تويه خانواده بي بند و بار بزرگ شده بود که تقريبا"چيزي از اخلاقيات نمي دونستن، خب طرف منو پيچوند، البته بعدش گفتم که خدا رو شکر که اينکار رو کرد، دومي هم بعد از دو يا سه ماه فهميدم شوهر داره، خود نامردش ازم مخفي کرده بود، منه بي عقل با اينکه فهميده بودم شوهر داره حماقت کردم و يه مدت کوتاه رابطه دوستيم رو باهاش ادامه دادم که بعدا" شديد پشيمون شدم اما چه سود که پشيموني فايده نداره! تو گير و دار غم بي کسي بودم، غم تنهائي، غم بي همزبوني غم... که خيلي اتفاقي به Angel توي چت ياهو PM دادم، راستش به آي دي بالاييش مي خواستم پي ام بدم اما اشتباهي به اون دادم، کاش هيچ وقت اين اشتباه رو نمي کردم! سر صحبت باز شد، يک دختر عرب ساکن ايران، پدر و مادرش عرب بودن اما خودش و خواهر برادراش ايران به دنيا اومده بودن! دختر مهربوني بود، ازش خواستم نقش يه خواهر رو برام بازي کنه، آخه خواهر نداشتم! اونم قبول کرد! باهاش خيلي صميمي شدم، همه شاديام با اون بود، هم صحبت خوبي بود برام! ميديد که چقدر تنهام و در ظاهر برام افسوس مي خورد، يه روز بهم گفت يه دختر خوب برات پيدا مي کنم که باهم دوست بشين! گفتم نه نمي خوام، آخه از دخترا خيري نديده بودم و نسبت بهشون بي اعتماد شده بودم! هي اصرار و من انکار، آخر بهش گفتم اگه کسي رو تونستي برام پيدا کني که اخلاق و رفتار و حتي تن صداش مثل خودت باشه من قبول مي کنم! آره دوسش داشتم، بدم نميومد باهاش دوست باشم! اينجوري يه چراغ سبز بهش نشون دادم! اون گفت آخه چنين چيزي که نميشه! گفتم خب شرايط من اينه! چند روز گذشت... بهم زنگ زد و گفت برات پيدا کردم! گفتم شوخي مي کني؟ کي هست حالا؟؟؟ گفت خودت حدس برن! گفتم نميدونم! گفت بگو...! گفتم کيو ميگي؟ نکنه خودت رو ميگي؟ گفت اهوم!!!!!!!!!!! خوشحال بودم، اما مي ترسيدم، ازين وحشت داشتم که نکنه تجربه هاي تلخ گذشتم دوباره تکرار بشه! بهش گفتم Angel من مي ترسم! مي ترسم دوباره سرم بياد، گفت نه من نميذارم، گفتم ببين بايد قسم بخوري! قسم بخوري که ترکم نمي کني، قسم بخوري که تو بهم نارو نمي زني، قسم بخوري که هيچ وقت بهم دروغ نميگي! قسم بخوري که.... شايد چندين و چند قول و قسم رو بارها ازش خواستم که زير پا نذاره و اونم با کمال اطمينان بارها بهم قول وفاداري داد، وفاداري که نهايتش به نانجيبي اون ختم شد و نفرين و آه من... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 2:30 توسط اسراء |
|
|
اين لاگ قبلا" متعلق به کسي بوده که من در موردش مطلب مي نويسم، اما از دست روزگار الآن به من رسيده! دنياي خيلي کوچيکيه! با آدم کارهائي مي کنه که شايد هيچ وقت علتش رو نفهميم! من در مورد يه خائن مي نويسم!!! خائني که زندگيمو ويرون کرد! کسي که من رو زير لگد خيانتش خرد کرد...
گفتمش دل ميخري؟ پرسيد چند؟ گفتمش دل مال تو، تنها بخند! خنده کرد و دل زدستانم ربود، تا به خود بازآمدم او رفته بود، دل زدستش روي خاک افتاده بود، جاي پايش روي دل جامانده بود!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 2:16 توسط اسراء |
|
|
آدمها هميشه در طول زندگيشون درگير وسوسه ها و هوس هاي گوناگون هستند که براي ما يه کنکور بزرگ درست مي کنن! شايد خيلي وقتها متوجه نباشيم که درگير يه امتحان بزرگ شديم، امتحاني که قبول شدن در اون کار هر کسي نيست! چه خوبه که هميشه به ياد خدا باشيم، چه خوبه که هميشه نگران امتحان هاي زندگيمون باشيم، هميشه آگاه باشيم که يه ناظر بزرگ که هيچ چيزي از نظرش دور نسيت داره ما رو امتحان ميکنه! امتحان هائي که هر کدوم به يه روشي آدم رو آزمايش مي کنن! پرنده اي که پرش شکسته، بچه اي گه راه خونش رو گم کرده، پير زني که براي جابجا کردن وسايلش نياز به کمک داره، پولي که روي زمين افتاده، آدمي که تصادف کرده و وسط خيابون افتاده، قول و قرار و عهد و پيمان و قسمي که با ديگران منعقد مي کنيم! همه اينها مي تونن وسيله امتحان من و شما باشن! هميشه آگاه باشيم هميشه بيدار باشيم که نکنه توي يکي از اين امتحانا رد بشيم!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:50 توسط اسراء |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ | تقويم اين وبلاگ فقط تاريخ 1386/03/21 رو نشون ميده! عنوان وبلاگ رو به صاحب قبليش همسر خائنم(Angel) تقديم مي کنم!
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 |
|
RSS
|